تبليغاتX
یله

چپ و راستشان همین است که می بینیم و می بینید

« بی چاره ملتی که بزرگان فرهنگی و ادیبان خود را ارج ننهند» در بزرگداشت سفید موی پر توانی که سالهاست می کوشد تا با کمک باقی همراهانش همواره فرهنگ و فرهیختگان این مرزبوم را ارج نهند و با اندک مجال سیاسی و امکانات مالی ، بزرگداشت بزرگترین و فرهیخته ترین مردان و زنان این آب و خاک را برپا سازند ، بعد از برشمردن نام تک تک نام آوران فرهنگی دیروز و امروز سرزمین ما توسط دوست خوبم امید غضنفر و به پاخاستن و تشویق مداوم و غرور آفرین مدعوین و حضار ، عبارت آغازین این مقاله که توسط جناب آقای عاشوری نژاد به زبان جاری شد ، تنها جمله ای بود که بر دلها نشست . لازم به توضیح است که در اول جلسه بنر بزرگ داستان نویسان برجسته این دیار ، با اشاره ی تکیه زنان بر اریکه قدرت اداره فرهنگ و ارشاد به پایین آورده شد و تا آنجا که افرادی چون من که کمی دیرتر به جلسه رفته بودند آثاری از آن بر جای ندیدند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 2:1  توسط بابک فقیه  | 

ايران در تاريخ پر فراز و نشيب خود ،همواره دستخوش چپاولها،غارتها و چشمداشتهايي از اين قماش بوده و هست.از عهد باستان تا كنون ،سرزمين ما به خاطر شرايط خاص جغرافيايي و طبيعي اش و نيز منابع گوناگون و متنوع ان ،در برهه هاي مختلف ،براي چپاولگران مختلف داراي جذابيت خاصي بوده است.حمله اعراب،يورش مغولها ،دست درازي تيموريان،چپاول تركها و افغانها ،و...از جمله اين موارد است كه بيشتر به طمع منابع غني كشاورزي و موقعيت اقليمي ان صورت مي گرفت،همچنان كه چپاولگريهاي روسهاي همسايه و عقد قراردادهاي ننگين و خفت بار گلستان و تركمان چاي هم در همين زمينه ،قابل بحث مي باشد.كه البته در تمامي اين غارت گريها و طمع ورزي هاي بيگانگان  ،خيانت و يا ناداني و بلاهت حكومتگران نا لايق ايراني ،سهم بسزايي داشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 14:8  توسط بابک فقیه  | 

در حال و روزي كه ما ايرانيان به سر مي بريم و با معجزه روز را به شب و شب را به روز مي رسانيم بدون اينكه تضميني براي آينده اي اميد بخش براي خود بيابيم ، در كمال تعجب و حيرت ، هر لحظه نيز شاهد بروز جرم هاي نو ظهور و مجرمين جديد الخلقه اي  مي شويم كه تا چند روز پيش از آن ، نه آن جرم ها جرم بوده اند و نه  اين بزهكاران مجرم .  جرم هايي كه بعضاً خيلي هم پست مدرن  به نظر مي رسند و از رشد و توسعه چشمگيري هم برخوردارند. جرم هايي كه اينبار ، مرتكبين آن ، فقط و فقط جوانان هستند آن هم جوانان و نوجواناني كه اتفاقاً اكثراً همت گماشته و توانسته اند هم به پشتوانه اراده قوي خيش و هم با تلاش و خون دل خوردن خانواده هاي بزرگوارشان از منجلاب هاي افيوني و انواع بزه هاي پست اجتماعي بجهند و با اين بخش از وسوسه هاي شيطاني بستيزند و با سربلندي به پيروزي برسند. انگار كه جرم تراشان حرفه اي ، تصميم گرفته اند تا جرمي بيافرينند و جوانان پاكي كه تا كنون حتي اهل و طايفه سياست هم  نبوده اند را ستاره دار و مارك دار كنند و پرونده اي به زير بغلشان بگذارند و ستاره تاريكي را جلوي اسمشان در لب تاپ هاي مربوطه بنشانند تا فراموششان نشود كه پوشيدن لباس و به سلماني رفتن و حتي تعويق انداختن آن را هم اگر بي اجازه باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:16  توسط بابک فقیه  | 

در روزگاران دور و شايد هم نزديک، مردم شبه جزيره اي به نام فارسستان ، نمي دانم در کدام روز از روزها بود که از تريبون ها وبلندگوهاي رسمي ملک خويش به ناگهان گوش را سپردند به الفاظ و فرمايشات حضرت والايي که ظاهراً در مزايده خريد قطاري ثبت نام کرده بود. شرايط پيروزي در مزايده نيز ، چگونگي هدايت بهتر قطار و به مقصد رساندن مسافران با رعايت تمامي نکات ايمني بود. القصه آقايي که به هر ترتيب در آخرسر برنده مزايده شد، روزهاي قبل از انتخاب اينگونه براي خودش تبليغ مي کرد: «بله ما تعميراتي اساسي در بدنه ، موتور و اصولاً تغييراتي بنيادين در داخل کابين و غيره انجام مي دهيم و حتي جهت تنوع در کار و رفاه حال مسافران عزيز ، کارمندان و مستخدمين تازه نفس و البته همکيش خود را به کار مي گيريم  و براي خوش آمدن شامه مسافران عزيز رايحه خوش مهرورزي و عدالت محوري را در هواي هريک از واگن هاي قطار مي پراکنيم. در ضمن قول داد که سرعت قطار را به منظور رسيدن به مقصد مطلوب چندين برابر کند، وعده هم فرمود: «که در طول راه و به خاطر باز شدن اشتهاي مسافران ، يک نوشيدني بيرنگ و گران قيمتي که البته کمي هم بوي نامطلوبي دارد، بر سر سفره هاي شام و ناهارشان در رستوران مخصوص قطار هديه خواهد داد» ( البته بعد ها ايشان فرمودندکه چون نوشيدني مذکور بد بو بوده ، سرو نشد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 15:22  توسط بابک فقیه  | 

احتمالاً براي شما نيز پيش آمده است که روزي کنار خيابان ايستاده باشيد و همين جور که مسيرتان را براي تاکسي ها و يا مسافربرهاي شخصي، مشخص مي کنيد يک مرتبه اتومبيلي با فاصله چند متر از شما و در عرض و تقريباً در نزديک خط ممتد ترمز بگيرد و شما از ترس ايجاد اختلال از ترافيک و گريز از ناسزاهاي وسايل نقليه پشت سر آن تاکسي ، شتابان خود را داخل تاکسي پرتاب کنيد و پس از عرض سلام و احتمالاً تشکر از اينکه آن راننده محترم شما از وسط خيابان سوار کرده است، با خيال آسوده بر صندلي ماشين لم بدهيد. ولي درهمان حال که شما نشسته ايد و ظاهراً در اين فکريد که هنگام توقف ناگهاني تاکسي به خاطر سوار کردن شما آن هم بدون رعايت مقررات و قوانين رانندگي و فقط بخاطر صد تومان ، موتور سوار بيچاره اي را که اتفاقاً زن و دوفرزندش نيز برترکش نشسته بودند با خطر مرگ روبرو کرده ايد ،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 15:17  توسط بابک فقیه  |